خاطراتِ پادشاهِ نیمه جان

هیچکس نمی‌داند زنده ماندم و اینجا مخفی شدم

۱۵۶. ساطور

جمعه شانزدهم آذر ۱۴۰۳، ۳:۴ ب.ظ

پنجشنبه شبیه شکوفه‌ی گیلاس قشنگ‌ است. اول صبحی کمی گلویم خشک بود. چند روزی هست که اینطور شده‌ام از همان کسالت قبلی این حالت با پادشاه مانده. به پزشک هم مراجعه نمی‌کنم، آنقدر به طبیبان این دیار بد بین هستم که به نظرم بهتر است به جای طبابت بفرستم بروند در مراتع اطراف گوسفند بچرانند. ظهر قیمه همان بود که در تصور داشتم. زن سیب زمینی زیاد سرخ کرده بود تا قبل از درست شدن غذا هر قدر دلمان خواست ناخنک بزنیم. سیب زمینی‌های خلالی و باریک که حسابی ترد شده بود و همراه با ریختن قیمه روی ته‌دیگ خش خشی احساسات شاهانه را در من بیدار می‌کرد. بسیار چسبید.

سریال "بازنده" تمام شد. توی سریال مطابق دستور العمل پادشاه فردی که کشته شده بود را لای نایلون پیچیدند و بعد در حمام و با ساطور تکه تکه کردند. البته حمام‌های توی فیلم‌ها همیشه ادایی است و وان دارد. جسد را توی وان تکه می‌کنند در حالی که روی زمین راحت‌تر است و وقتی زیر گوشت سفت و محکم و صاف باشد راحت‌تر می‌شود ضربه زد. در نهایت هم عقلشان نکشید و به جای کیسه زباله تکه‌های جسد را توی دو چمدان بزرگ چپاندند. چمدان بزرگ اولا عایق نیست و امکان نشتی خون از آن بسیار بالاست که همین هم کار دستشان داد، دوما مشکوک است اما اگر با صبر و حوصله‌ به جای چمدان از چند کیسه زباله متوسط استفاده می‌کردند هیچکس مشکوک نمی‌شد. آخر سریال دلچسب تمام شد اما چند سوتی در سریال وجود داشت که از چشمان پادشاه دور نماند. از بازی این مردک ریشی که نقش کاراگاه را بازی می‌کند خوشم می‌آید مخصوصا از لبخندش، از سریال "پوست شیر" انگار به کلی شد یک بازیگر دیگر.

عصر نمرات را ثبت کردم. سعی کردم کمی ارفاق کنم تا نا امید نشوند. از طرفی اگر بیخودی نمره بدهیم این تصور ایجاد می‌شود که هر جور باشند نمره می‌گیرند و از طرف دیگر اگر نمره واقعی بدهیم نا امید می‌شوند. باید تعادلی این وسط وجود داشته باشد.

شب لبو ها را پوست کندم، تکه تکه کردم و ریختم توی قابلمه. خون به پا شده بود. یک تکه‌ی کوچک هم توی قوری انداختم، چای بسیار خوشرنگ شد. لبو هم دلچسب و گرم بود و بعد از چند ساعت که جا افتاد به جان ما نشست. پنجشنبه مثل رخت‌خواب گرمی فراغت را دور من می‌پیچید. بی خودی تا دیر وقت بیدار بودم و فکر های سقفی می‌کردم.

مهرداد دوم
© خاطراتِ پادشاهِ نیمه جان