۸۰. مشنگ
روز آخر اقامت در خانهی مادر بود و نیمی از کتاب "چشمهایش" که از قفسهی کتابهای خواهرم برداشته بودم مانده بود. پس به یاد ایام جوانی یک نفس خواندم و تمامش کردم. راستش انتظارات پادشاه را برآورده نکرد هر چند از رمانهای آبکی بهتر بود و زور زده بود مفاهیم سیاسی را توی عشق فرو کند اما فقط سعی کرده بود، پادشاه تسلیم این صحنهسازیها نمیشود. به عکس توی کتاب "سالاریها" جناب علوی خوب از عهدهی کار برآمده بود و اگر بود میگفتم تشویقش کنند. در آخر کتاب اما متنی نوشته بود در مورد زندگانی خودش و فراز و نشیبهای کار نویسندگی و ارتباط با آقای صادق هدایت که جالب بود. بگذریم.
توی نظر ها گفته بودید از نخود فرنگی بیشتر بنویسم. خب باید بگویم نخود فرنگی یا نخود سبز که افغانیها به آن "مشنگ" هم میگویند گیاهی از دستهٔ حبوبات است. دانههای نخود فرنگی داخل غلافی کیسه مانند قرار گرفتهاند. دانههای نخود فرنگی در دستهٔ گیاهان طبقهبندی میشوند. این گیاه از اوایل زمستان تا اوایل تابستان کشت میشود و دارای پروتئین و ویتامین های فراوان است. در غذا استفاده کنید و لذت ببرید مادرم مخلوط با برنج و گوشت چرخ کرده درست میکند و چیز دلچسبی میشود. باز هم اگر از نوعی حبوبات یا سبزیجات خوشتان آمد بگویید برایتان خواصش توضیح بدهم. پادشاه هم خودش عالم است هم دستیار فاضلی به نام "گوگل الممالک" همیشه گوش به فرمانش است. بگذریم.
همچنان درگیر با سرفه هستم. خاله گفت هفت دانه سیاه دانه بریز روی یک قاشق عسل و بخور. خوردم. هرکس نوعی دمنوش سفارش کرد. خوردم. دارو خوردم. نمک قرقره کردم. انگشت توی حلقم کردم. آخر حوصله ام سر رفت انگور خوردم. بسیار جالب بود یک ساعت سرفه کردم و جانم آمد توی حلقم ولی به جایش انگور خوشمزهای بود.
شب خواهر وسطی(مادرِ نخود فرنگی) که بعد از چندین روز شوهرش از سربازی مرخصی گرفته بود و آمده بود و تازه صبح از خانهی مادر رفته بودند گفت برویم خانهاش. رفتیم. نخود فرنگی هر روز انگار جلد عوض میکند و کلهاش گردالیتر میشود. تا چند وقت دیگر احتمالا به او کلهگردالی میگویم. بیچاره پدرش که دو روز میبیندش و باید باز برگردد سربازی. یکی نیست بگوید مرد حسابی سربازی را گذاشتهای ۳۴ سالگی؟ کم سن و سال تر از تو پادشاه شدهاند و کشور دارند تو هنوز سربازی؟ بگذریم.
زن هوس شیرینی کرده بود و با چشم های قلبی قلبی از من خواست رژیم را تا اول مهر به تاخیر بیاندازم. رفتیم به یکی از قنادی های مشهور شهر. یک نوع شیرینی داشت دقیقا اندازهی کلهی نخودفرنگی و با فرم دونات اما لای آن را با خامهی نسکافهای پر کرده بودند. اگر نارنجک همان نان خامهای باشد این خودِ "پسرِ کوچک" بود. شاید بپرسید پسر کوچک دیگر چیست. پسر کوچک نام اولین بمب اتمی آمریکاست که در جنگ جهانی دوم روی سر مردم ژاپن انداخت. خلاصه دوتا "پسر کوچک" خریدیم چند تا هم شیرینی خشک که مورد علاقهی زن بود. بسیار خوشمزه بود. پادشاهانه پسر کوچک را خوردم. به شکمم دستور میدهم این دو روز مانده تا مهر را هم صبر کند و چاق نشود تا بعد ببینم چه میشود. شما هم حتما "پسر کوچک" را امتحان کنید. به قنادی بروید و بگویید پسر کوچک میخواهید اگر متوجه منظورتان نشدند از طرف من بزنید توی گوششان تا حالشان جا بیاید و از این بعد به کلمات مورد استفاده پادشاه احترام بگذارند.