۵۸. آشیل
برای نهار زن برنج گذاشت. از بیرون قرمه سبزی و جوجه خریدم. قرمه سبزی را بسیار دوست دارم اما بسیار تند بود. بسیار سوختم. دیشب سی فیلم را توی لیست دانلود گذاشتم. حدود ده تا را دانلود کردم. اخیرا قسمت سوم فیلم دد پول توی گیشهی ملت کفار بسیار سرو صدا کرده. بعضیها از قسمتهای قبلش هم کلی تعریف کرده بودند. هیچوقت از فیلمهای ابر قهرمانی خوشم نیامده اما این یکی ظاهرا کمدی هم بود برای همین از قسمت اولش نگاه کردم تا آخر قسمت دوم. به جز نمک ریختن گاه و بیگاه شخصیت اول هیچ چیز جالبی نداشت. آدم باید موقع نگاه کردن این فیلمها چند ساعتی مغزش را تعطیل کند. طرف به طور کلی نامیرا بود بعد از ترس گلوله مخفی میشد. یکی نیست بگوید مرد حسابی تو که نمیمیری دیگر مخفی شدنت برای چیست؟ دیگر چرا تعداد گلولههای تفنگت را میشماری؟ بعد چطور یک تکه پارچه دوختی و کشیدی به سرت و از پشت پارچه چشمهایت سفید میشود؟ جنس پارچه از چه کوفتی است که سوراخهایش همراه بدنت جمع میشود؟ باید نامهای بدهم به این مردک چاقِ بی ریش که در کرهی شمالی نشسته یک موشک ول بدهد توی هالیوود خیالمان راحت شود. انگار مسخره پدرشان هستیم. در اساطیر باستانی هم این ضد ضربه بودن را داریم مثلا آشیل(آکیلیس) در اساطیر یونان، اما آنجا ظرافت به قدری است که پاشهی آشیل ضد ضربه نیست. چرا؟ چون مادرش او را که نوزادی بوده از پاشنه گرفته و در رودخانه مقدس فرو برده. به جایی که دست مادر پای او را گرفته آب نرسیده و این نقطه تنها نقطهی آسیب پذیر بدنش باقی میماند و دست آخر پاریسِ ناموس دزدِ الدنگ همان نقطه را با کمان هدف میگیرد. حالا اما هر روز یک ابر قهرمان آبکی از جیبشان بیرون میآورند که هیچ چیزش به هیچ کجا جور در نمیآید و جالب این که مردم دنیا هم همه به استقبال آن میروند. بگذریم.
امروز با دوستی صحبت میکردم و ایدهی ساخت انیمیشنهای ساده و دو بعدی برای ارائه بعضی چیزها مثل لامپی توی سرم روشن شد. کمی جستجو کردم. به نظر امکان پذیر اما سخت است. تا ببینیم چه میشود. یک نرم افزار هم از خیلی وقت پیش همچنان نیمه کاره افتاده یک گوشهی لپتاب. به نظرم وقت آن است به این امور رسیدگی کنم.
راستی این بار زن برای پیاده روی همراهم آمد. زن جالب است دوست دارد در مسیر به تک تک مغازهها و به خصوص هایپر مارکتها وارد شود و ببیند چه چیزهایی دارند. نرم افزار مسافتسنج را حسابی گیج کرد و به خانه برگشتیم. شب نان و پنیر و خیار و گوجه خوردیم. در این گرما بسیار چسبید. امید داریم فردا روز خوبی باشد.