خاطراتِ پادشاهِ نیمه جان

هیچکس نمی‌داند زنده ماندم و اینجا مخفی شدم

۱۵۳. آفتاب

سه شنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۳، ۱۲:۳۶ ب.ظ

یکی از خاص‌‌ترین شعرهایی که در زندگی خوانده‌ام شعری از جناب مولانا جلال الدین بلخی است که در بیت دوم آن می‌گوید:

"واگر به خشم روی صد هزار سال ز من

به عاقبت به من آیی که منتهات منم"

سر صبح در حالی که از سرما بخار از دهان پادشاه خارج می‌شد به این بیت فکر می‌کردم. به کلمه‌ی "منتها"، می‌گوید از هر مسیری بروی مهم نیست آخرش به اینجا می‌رسی. مثل رابطه رود و دریا. شگفت انگیز است. چند شبی هست که خواب‌های عجیب و غریب میبینم گاهی در خواب همین شعرها توی سرم می‌چرخند. باید بدهم معبران دربار تعبیر کنند ببینم داستان چیست.

روز‌های دوشنبه همه‌ دانش آموزان آه و نفرین دارند به جان معلم بخت برگشته‌ی زبان انگلیسی. چون از اول سال هر جلسه از آنها امتحان می‌گیرد. چه امتحانی؟ امتحان الفبای انگلیسی. و هنوز از ابتدای سال دانش‌آموزان سال یازدهم نتوانسته اند بدون اشتباه الفبای انگلیسی را روی کاغذ بنویسند. معلمشان هر بار از کلاس خارج می‌شود حس پوچی و ناامیدی محض دارد انگار رضاشاه است که ایستاده وسط جزیره‌‌ی موریس. درس ما هم رسیده بود به رضاشاه وسط جزیره‌ی موریس. واقعا دنیا عجیب است رضاخانی که از ترس او فرماندهان ارشد نظامی شلوار خودشان را خیس می‌کردند را بردند جایی که تا ابد زیر آفتاب به دریا زل بزند و در خیالش به افسران نظامی سیلی بزند. می‌گویند از صدای کلاغ بدش می‌آمد و جزیره‌ی موریس پر از کلاغ بود که صبح تا شب توی گوشش غار غار می‌کردند. بعضی از پادشاهان مثل بنده سرنوشت‌های عجیب دارند.

زن برای ظهر کتلت انگشتی درست کرده بود. کتلت انگشتی کتلتی است با ترکیب گوشت چرخ کرده و سیب زمینی که زن انگشت تپلش را توی آنها می‌کند و بعد از سرخ شدن شبیه دونات می‌شوند. دستور پخت زرشک پلوی دیروز را هم در کامنت ها برایتان گذاشت. وقتی دستور پخت را می‌نویسد معمولا از عبارت "تب تب" استفاده می‌کند و این یعنی با دستش چند ضربه می‌زند و صدایی که ایجاد می‌شود همین "تب تب" است.

عصر نخوابیدم و به جای آن بردم تا کارهای ماشین را تمام کنم. اما ناخواسته وقتی به خانه برگشتم حدود ساعت هشت شب خوابم برد. دیشب یک پیشنهاد کاری از کسی گرفتم که به نظرم کار جالبی است و شب مشغول همان بودم. تا ببینم چه می‌شود.

مهرداد دوم
© خاطراتِ پادشاهِ نیمه جان