۲۰۵. ابی
پنجشنبه برای من یعنی خواب. خوابِ عمیق. نمیدانم خواب چه چیزی میدیدم اما کاملا سرو ته داشت و داشت به انتهای ماجرا میرسید که زن صدایم زد. هنوز کلهی صبحِ پنجشنبه یعنی ساعت یازده و نیم بود. چون قرار بود از زودپز برای قرمه سبزی استفاده کند میخواست نگاهش کنم تا مطمئن شود همه چیز درست سرجایش قرار دارد و چیزی منفجر نمیشود. سری تکان دادم و فوری برگشتم به تخت تا شاید لطف کند و بقیهی خوابم را تحویلم بدهد. آن موقع هنوز یادم بود کجای خواب بودهام و داستان چه بود ولی تخت زیر بار نمیرفت پادشاه هم اهل ناز کشیدن نیست. چشمانم را به زور بستم و خودم ادامهاش را با تخیلات شاهانه ساختم با یک پایان خوش. هنوز تیتراژ آخر خواب درست پخش نشده بود که زن دوباره صدایم زد و گفت سریالی که میخواهد دانلود کنم تا موقع نهار تماشا کنیم. دیگر هر کاری کردم خواب به چشمانم برنگشت و گفتم حالا که اینطور است برود گمشود و شب برگردد به چشمانم. تا سریال دانلود شود زن سفره را پهن کرده بود. زن معمولا برنج را توی تابه دم میکند تا ته دیگ بیشتری داشته باشد حالا امروز دوتا تابه برنج درست کرده بود با دونوع ته دیگ، یکی زعفرانی و یکی ته دیگ نان. قرمه سبزی و سالاد شیرازی را هم گذاشت کنار دستشان. احتمال ترکیدن پای این سفره از احتمال ترکیدن در میدانِ مین بیشتر بود. پادشاه اما مقاومت جانانهای کرد و دست کم زیاد به سمت ته دیگ زعفرانی نرفت. به جایش ته دیگ نان را با عشقبازی نوش جان کردم. قرمه سبزی را آرام روی ته دیگ ریختم تا کمی نرم شود. اگر این ترکیب یک روز ادعای پیامبری کند و بگوید دین جدیدی آورده پادشاه آن را دین رسمی مملکت اعلام میکند. تازه توی یخچال ماست هم بود اما آنقدر از ترکیب سالاد شیرازی و ته دیگ و قرمه سبزی راضی بودم که حس کردم اضافه کردن ماست، مانند اضافه کردن امباپه به رئال مادرید، تعادل را به هم میزند. ضمن این که اگر جناب ماست هم تشریف میآورد دیگر هر چه مقاومت بود میشکست. خلاصه از این نبرد نمیشود گفت پیروز اما زنده بیرون آمدم.
خانوادهی زن قرار بود جمعه بیایند خانهی ما و احتمالا شب هم میمانند. زن چیزهایی لازم داشت. رفتیم نان سنگک خریدیم و ماست چکیده و بوی نان داغ ماشین را پر کرده بود. پرتقال و سیب هم خریدیم. بعد رفتم سلمانی تا صفایی به سرو روی پادشاه بدهم. زن هم نشست توی سلمانی تا کار من تمام شود.
کارهایمان که تمام شد دوباره با آقای قوامی رفتم زورخانه. اینبار زورخانهای دیگر که توی شهر بود و شب قبل تعطیل بود. تقریبا شلوغ بود. باز همه آنقدر به پادشاه احترام گذاشتند انگار صد سال است همدیگر را میشناسیم. قبل از شروع شدن ورزش رفتم از همانی که به او میگفتند مرشد طریقه ثبت نام و این موارد را پرسیدم. اسم و فامیلم را پرسید و گفت یکشنبه بروم برای ورزش و بقیه چیزها را خودشان جفت و جور میکنند. نشسته بودم تا شروع شود و تماشا کنم که مرشد قبل از هر چیزی پادشاه را با اسم و فامیل به جمع معرفی کرد و گفت خوشحال میشوند اگر پادشاه زودتر به آنها بپیوندد. همیشه همه جا به ما گفتهاند باید احترام بزرگتر را نگه داشت اما چیزی که اینجا میدیدم احترام به کوچکتر بود. آنقدر به کوچکتر از خودشان احترام میگذارند که کوچکترها راهی جز احترام متقابل ندارند و این ارتباط بسیار جالب بود. این زورخانه زورخانهی اصلی شهر بود و در و دیوارش پر از عکسهای قدیمی از ورزشکاران و دوستان از یاد رفته بود. اتفاقا چند نفرشان گفتند پادشاه شبیه یکی از عزیزان درگذشتهشان است و چند بار برای او فاتحه خوانند و به جان شاه دعا کردند. خلاصه بعد از تمام این مقدمات قرار شد از روز یکشنبه پادشاه به آنها ملحق شود.
آخر شب بالاخره پلی لیست آقای صدا را آماده کردم. شامل پنجاه و دو آهنگ که تقریبا مدت دو ساعت و نیم طول میکشد. یعنی حدودا به اندازهای که هر بار توی جاده هستم تا برسم به شهر خودمان و حالا منتظرم اولین بار بزنیم به جاده و آن را امتحان کنم. بعضیها خواسته بودند فهرست آهنگهایش را اینجا برایشان قرار بدهم که از این قرار است:
۱.عطر تو ۲.چیزی بگو ۳.شب نیلوفری ۴.اقاقی ۵.یکی بود یکی نبود ۶.بدبین ۷.شبزده ۸.بگو ای یار بگو ۹.بهت گفتم ۱۰.دلم میخواد ۱۱.دلبر ۱۲.دلپوش ۱۳.درخت ۱۴.گریه نکن ۱۵.قلب قاپ ۱۶.غریبه ۱۷. قبله ۱۸.قصهی عشق ۱۹.غربت(اجرایزنده) ۲۰.گریز ۲۱.همینخوبه ۲۲.حناخانوم ۲۳.حریقسبز ۲۴.حس تنهایی ۲۵.جعبهجواهر ۲۶.جادههاینرفته ۲۷.جهانبدونتو ۲۸.جانجوانی ۲۹.کویر(اجرایزنده) ۳۰.خالی ۳۱.خانومگل ۳۲.کیاشکاتوپاکمیکنه ۳۳.لالهزار ۳۴.مستچشات ۳۵.مدادرنگی ۳۶.محتاج ۳۷.نازینازکن ۳۸.نفسنفس ۳۹.نوازش ۴۰.پیچک ۴۱.پوستشیر ۴۲.سبد سبد ۴۳.صدامکردی ۴۴.ستارههای سربی ۴۵.شکار ۴۶.شما ۴۷.سیاهپوشا ۴۸.تحملکن ۴۹.تندیس ۵۰.یه مردی ۵۱.یهروزی ۵۲. به سلامتیت
ضمنا در بخش منوی وبلاگ یک برچسب به اسم فهرست اضافهکردهام که پستهایی که در آنها چیزی را فهرست میکنم آنجا برایتان مشخص باشد. فعلا همین فهرست آهنگهای ابی برای جاده و فهرست ۱۰۰ رمان مورد علاقهام آنجاست تا ببینم بعد چه میشود.