۹۴. نفس
زن برای نهار استانبولی درست کرده بود. به طور کلی علاقهی ویژه به غذاهایی دارم که در آن برنج را با یک چیزی مخلوط میکنند. اصلا اگر دست من بود به دمی گوجه نشان لیاقت میدادم، مخصوصا اگر تهِ آن کمی گرفته باشد. همراه با نهار دوباره فیلم "سرگذشت املی پولن" را دیدیم. همانقدر که دمیِ گوجه ایرانی است و اصیل، این فیلم فرانسوی است و اصیل. چقدر لطیف، چقدر خوشمزه، چقدر خوش رنگ و لعاب. آخرش هم مثل ته دیگِ دمیِ گوجه بینظیر تمام میشود. البته توصیه میکنم اگر قرار است ببینید بدون سانسور ببینید. این فیلم با سانسور مثل این است که دمیِ گوجه را بدون گوجه درست کنند. یکی نیست بگوید نامردها اگر قرار است مهمترین قسمت فیلم را حذف کنید و کلا داستان را به هم بریزید دیگر چرا سمت دوبله کردن آن میروید و دست به دستور سرآشپز میزنید. بگذریم.
زن با واسایل دیروز دسر موزی درست کرده بود. بسیار خوشمزه بود.
عصر به جمعه بازار رفتیم. جمعه بازار که چه عرض کنم یک مشت خرت و پرت به قیمت خونِ پدرشان ریخته بودند توی راه و به این میگفتند جمعه بازار. رعیت توی هم میلولیند تا بلکه چیزی را نیم قران ارزان تر گیر بیاورند اما حتی همان قدر هم ارزان تر نبود فقط بیخودی داد میزدند. بعد رفتیم و پیاده روی شبانه را به جا آوردیم نسبتا زیاد راه رفتیم، بیش از یک ساعت. نمیدانم چرا نفسم درست بالا نمیآمد گاهی اینطور میشوم انگار به اندازه کافی اکسیژن توی هوا نیست، انگار یک چیزی یک جای دنیایم کم است، انگار ابرها روی دلم سنگینی میکنند. رفتم یک بطری آب بخرم پیرمرد آنقدر لفتش داد و با بارکدخوان ور رفت که با وضعی که داشتم نزدیک بود بطری را بکوبم توی سیستمش. توی راه ماست خریدیم و موز و ذرت. ذرت پخته شده را بسیار دوست دارم. به خانه که رسیدیم درست کردیم و خوردیم. بسیار چسبید.
شب نشستم پای درسهای فردا. توی لپتاب مرتبشان کردم. امسال شنبهها وسیله برای استفاده از لپتاب فراهم است و برای اولین بار فردا میخواهم از نرم افزار خودم استفاده کنم. هنوز کا مل نیست اما دروس اول تکمیل شده. اگر هر هفته چند درس را مرتب کنم در نهایت چیز خوبی میشود. امیدوارم بچهها خوششان بیاید. تا ببینیم چه میشود.