خاطراتِ پادشاهِ نیمه جان

هیچکس نمی‌داند زنده ماندم و اینجا مخفی شدم

۱۷۷. ساوه

جمعه هفتم دی ۱۴۰۳، ۱:۴۹ ق.ظ

باز هوا تاریک بود که بیدار شدم. کمی به سقف نگاه کردم. بیشتر به سقف نگاه کردم. باز هم به سقف نگاه کردم. نمی‌دانم چرا این وقتِ صبح آهنگ "عطر تو" توی سرم پخش شد. انگار دائما پخش می‌شود و نمی‌شود متوقفش کرد. بی‌صاحب مانده دکمه‌ی خاموش ندارد. بی‌صاحب مانده گاهی چقدر عبارت درستی است. خلاصه آقای ابراهیم حامدی ساعت چهار صبح توی مغزم داد می‌زد. بلند شدم. چای و گلاب دم کردم بوی گلاب حالم را بهتر می‌کند. مسواک زدم. ظرف‌ها را شستم و به جاروی دستی فکر کردم که دیروز حرامش کرده بودم. حالا تمیز بود و چیزی نداشتم تمیز کنم. حالا که این‌طور شد جمعه کل اتاق کار را می‌پاشانم روی هوا و بعد تمیزش می‌کنم. سر صبح هوس انار کرده بودم هیچ چیزم به هیچ چیز جور در نمی‌آید. این اطراف انار زیاد است ولی از کودکی شنیده‌ام انار ساوه چیز دیگری است. دلم انار ساوه می‌خواست. دلم بی‌نهایت انار ساوه می‌خواست اصلا دوست دارم یک روز برای همین هم که شده بروم آنجا. گاهی دل پادشاه چیز‌های عجیب می‌خواهد. بگذریم.

از اداره گفته بودند هر کس می‌تواند یک داستان آموزشی در مورد درس خودش بنویسد. صبح یادم افتاد نشستم پای لپتاب و چند صفحه نوشتم و ارسال کردم. حالا نمی‌دانم اصلا به دردشان می‌خورد یا خیر. امروز روز مراقبت من نبود اما چون می‌دانستم دانش آموزان امتحان تاریخ دارند حدود ساعت ده صبح رفتم تا اگر سوالی داشتند بپرسند. اکثرشان راضی بودند و مشکلی نداشتند. حدود ساعت دوازده برگه‌ها را تحویل گرفتم. نان خریدم و ماست چکیده. زن قرمه سبزی درست کرده بود. یکی گفته بود قرمه سبزی با ماست چکیده چیز دیگری می‌شود و الحق راست گفته بود. می‌دهم این توصیه‌اش را بکوبند به سر در آشپزخانه‌های شهر. زن مثل مادربزرگ‌ها هر دو لقمه می‌گفت چرا خورشت نمی‌ریزی یا کم می‌ریزی در حالی که من بسیار زیاد خوردم. همراه ماست چکیده‌ی مهربان.

عصر زن گفت بیا بخوابیم و من می‌دانستم اگر بخوابم شب همان دو سه ساعت خوابم هم از دست می‌رود. زن هم دوست دارد عصر با او بخوابم و هم شب و همینطور هم خوابم مثل سپاه هند در برابر نادرشاه پراکنده است. به هر حال خوابیدم. سنگین و سخت بیدار شدم. انگار در میدان نبرد تیر خورده بودم. اصلا این روزها انگار در تیر رس توپخانه‌ای ناشناخته قرار گرفته‌ام.

شب دو قسمت از سریال "اسکوئید گیم" که تازه آمده را تماشا کردیم. قشنگ بود و امیدوارم از قسمت قبلش بهتر باشد. حالا تا ببینم چه می‌شود.

مهرداد دوم
© خاطراتِ پادشاهِ نیمه جان